حسن حسن زاده آملى
333
هزار و يك كلمه (فارسى)
كه اگر صور مبصرهء اشياء در مغز منطبع باشد ، بايد انسان از يك چيز هزاران بلكه ميليونها صورت در خاطر نگاه دارد ، چون هر چيز اگر چه خيلى ثابت و بدون تغيير باشد بر حسب نقاطى كه از آنجاها ديده مىشود تغيير شكل و مقدار و درجهء لون مىدهد و در صورتى كه بيننده در محلى ثابت و چشمش هيچ حركت نكند باز تأثيرات و نقشهاى نامحصور كه هيچ ممكن نيست مجتمعا روى چشم قرار گيرند بر جليديه شما وارد آمده و به مغز منتقل مىشود . . . و مع ذلك اين مطلب قابل انكار نيست كه قوّهء مدركه از هر شخص يك صورت واحد نگاهدارى مىنمايد و اين امتحان ثابت مىكند كه ادراك يك تأثير مكانيكى نيست . و همين سخن را در قوّهء سامعه مىگوييم ، چون يك كلمه كه از اشخاص مختلف صادر شود يا از شخص واحد در زمانها و جمل مختلفه بر صفحه فونوگراف ، از هم متمايز است پس چگونه صورت ذهنيه شبيه به صفحهء فونوگراف خواهد بود ؟ خلاصهء بيان اين فيلسوف اين است كه وقتى يك چيز در ذهن دو مرتبه يا بيشتر مدرك واقع شد حكم مىنماييم كه يك صورت است و در انطباعات جسمانى صورتهاى مختلفه از تأثيرات مختلفهء يك چيز حاصل مىشود كه ابدا حكم به وحدت آنها نمىتوان كرد . ثانيا ، در قسمت اول ، در اتحاد عاقل و معقول گذشت كه در ادراك بايد مدرك و مدرك متحد شوند . در صور حسّيه نيز حاس و محسوس بايد متحد شوند و اگر حاسّ قوّهء جسمانى باشد ممكن نيست با صور مختلفهء بزرگ و كوچك و متباين از هم متحد گردد . اگر كسى بگويد : از مقتضاى دليل اول چنين استفاده شد كه نفوس حيوانى علت براى ايجاد صورند و به مقتضاى اين دليل بايد با هم متحد شوند . بنابراين ، چگونه ممكن است چيزى هم علت باشد و هم متحد با معلول ؟ در جواب گوييم : علت با معلول نوعى اتحاد دارد ، چنان كه در بيان وحدت وجود گذشت نفس انسان در عين اينكه غير از قواست و هيچ احتياج به آنها ندارد ، مع ذلك با همه